عشق است كه دل را دل ميكند و اگر عشق نباشد، دل نيست؛ آب و گل است. از جمله آثار عشق، نيرو و قدرت است. محبت، نيرو آفرين است. جبان را شجاع ميكند. عشق و ....
محبت، سنگين و تنبل را چالاك و زرنگ ميكند و حتي از كودن، تيزهوش ميسازد. عشق است كه از بخيل، بخشنده و از كم طاقت و ناشكيبا، متحمل و شكيبا ميسازد. عشق، نفس را تكميل و استعدادهاي حيرت انگيز باطني را ظاهر ميسازد.
اثر عشق از لحاظ روحي، در جهت عمران و آباداني روح است و از لحاظ بدن، در جهت گداختن و خرابي. اثر عشق در بدن، درست عكس روح است. عشق در بدن، باعث ويراني و موجب زردي چهره، لاغري اندام و سقم و اختلال هاضمه و اعصاب است. شايد تمام آثاري كه در بدن وجود دارد، آثار تخريبي باشد، ولي نسبت به روح چنين نيست؛ تا موضوع عشق چه موضوعي و تا نحوه استفاده شخصي، چگونه باشد؟
علاقه به شخص يا شيء، وقتي كه به اوج شدت برسد؛ به طوري كه وجود انسان را مسخر كند و حاكم مطلق وجود او گردد، عشق ناميده ميشود. عشق، اوج علاقه و احساسات است. احساسات انسان انواع و مراتب دارد. برخي از آنها از مقوله شهوت و مخصوصا شهوت جنسي است و از وجوه مشترك انسان و ساير حيوانات است.
عشق و محبت، تنها منحصر به عشق حيواني جنسي و حيواني نسلي نيست؛ بلكه نوع ديگري از عشق و جاذبه هست كه در جوي بالاتر قرار دارد و اساسا از محدوده ماده و ماديات بيرون است و از غريزهاي ماوراي بقاي نسل سرچشمه ميگيرد و در حقيقت، فصل مميز جهان انسان و جهان حيوان است و آن عشق معنوي و انساني است؛ عشق ورزيدن به تمام فضايل و خوبيها و شيفتگي سجاياي انساني و جمال حقيقت. انسان نوعي ديگر احساسات دارد كه از لحاظ حقيقت و ماهيت، با شهوت مغاير است. بهتر است نام آن را عاطفه و يا به تعبير قرآن، «مودت» و «رحمت» بگذاريم.
(جاذبه و دافعه علي(ع)، شهيد مطهري، صص 43- 58)